X
تاريخ : شنبه 2 دی 1391 | 10:44 | نویسنده : سحر


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





تاريخ : دوشنبه 20 آذر 1391 | 14:30 | نویسنده : سحر

 



تاريخ : يکشنبه 12 آذر 1391 | 14:17 | نویسنده : سحر


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1391 | 8:34 | نویسنده : سحر

 

پرهام عاشق تزیینات سقف اتاق بود تا میگفتیم تولد به اونا نگاه میکرد و دست میزد

 

 

وقتی پرهام موش میشود

 

 

 

 

 

 

 شام تولد آقا پرهام



تاريخ : يکشنبه 21 آبان 1391 | 9:09 | نویسنده : سحر

عزیز دلم فردای روز تولد تو خونمون  یعنی 13 آبان مصادف با عید غدیر در play house یه تولد دسته جمعی با دوستای آبان ماهی گرفتیم که خیلی بهمون خوش گذشت مخصوصا که اولین بار بود تو جمع مامانا و نینیای آبان ماهی شرکت میکردیم و برام خیلی دوست داشتنی بود

تو هم که حسابی بهت خوش گذشت وبازی کردی

خیلی روز خوبی بود بازم از همه اونایی که این مراسمو تدارک دیدن خیلیییییییی ممنون.

 

عکسا در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب
تاريخ : يکشنبه 21 آبان 1391 | 8:41 | نویسنده : سحر

آقا پرهام ما عاشقققققققققققق پارک رفتنی مخصوصا از سرسره بازی خیلی خوشت میاد

وقتی میبریمت پارک همش دوست داری بازی کنی و اصلا نمیخوای برگردی خونه

اما وقتی حسابی بازیاتو بکنی و  بخوای که دیگه خونه بریم خیلیییی خیلییی پسرخوبی میشی به موقع میخوابی حرف گوش میدی آروم با اسباب بازیات بازی میکنی

انقدکه مامان دلش میخواد قورتت بده.

خلاصه اینکه عاشق ددریقلب

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : شنبه 1 مهر 1391 | 19:31 | نویسنده : سحر

پرهام عاشق آب بازی

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391 | 11:15 | نویسنده : سحر

سلام پسرخوشگلم

ده ماهگیت مبارک

خیلی خیلی شیرین شدی مامانی وصد البته بسیار شیطون

اینی که میگن از دیوار راست بالا میره الان دقیقا درمورد تو صدق میکنه

دستتو به هرچی جلوت باشه میگیری وبلند میشی میایستی

تو کل خونه  هم که چهاردستو پا میری دور دور

صبح ها اگه زودتر از من بیدار شی باید از تو اتاقای دیگه پیدات کنم

خدایی نکرده اگه یه آشغالی رو زمین مونده باشه که تو تا یه مدت باهاش سرگرمی و با انگشت اشارت هی زیر و روش میکنی

بای بای کردنو یاد گرفتی

عاااااااااشق دد رفتنی و دنبال هرکی که لباس بیرون تنش باشه گریه می افتی

وقتایی که سرحال باشی و خواباتو کرده باشی میزنی زیر آواز

ماما و بابا و دد و لامپ (عاشق لوستری و تا میگیم لامپ کو نشونش میدیو میگی لام)

عاشق دنبال بازی هستی و از دست ما چهاردستو پا فرار میکنی و جیغ میزنی و کلی ذوق میکنی

پسرگلم خیلی خودتو برامون لوس میکنی مخصوصا برا بابات جیگرتو بخورم

مثلاانقد بابا رو نگاه میکنی تا بهت نگاه کنه و باهات حرف بزنه بعد تا بهت نگاه میکنه میخندی و سرتو میزاری زمینو دوباره این کارتو تکرار میکنی

دیشب که رفته بودی پشت مبل ١٠ دقیقه داشتی به بابات نگاه میکردی بابا هم مشغول تماشا تلوزیون بود حواسش بهت نبود تا بالاخره نگاهت کرد تو ام سریع صورتتو بردی پشت مبلو قایم شدی و شرو کردی دالی بازی

همه این کاراتم باکلی ذوق انجام میدی

خلاصه اینکه مامانی بدجوری مارو به خودت وابسته کردی عزیییییییییییزدلم

راستی ٤ تا دندون موشی هم تا الان داری دوتا بالا دوتا پایین



تاريخ : يکشنبه 18 تير 1391 | 10:07 | نویسنده : سحر

دومین سفر ما با آقا پرهاممون سفر به اصفهان بود

که با خانواده دایی مامان و مامان پریوش اینا رفتیم

اونجا هم خیلییییییییییییی آقا بودی

کلا خیلی دوست داری همش بریم بیرون خونه رو زیاد دوست نداری

اینم یواشکی بهت بگم که تو خونه یکسرهههههههههه بیتابی و نق میزنی البته میدونم بخاطر دندونت بیقرار شدی اما بیرون که میریم خوش اخلاق میشی و بازی میکنی

 



ادامه مطلب
تاريخ : يکشنبه 18 تير 1391 | 9:24 | نویسنده : سحر

پرهام جونم اولین مسافرتتو تو سه ماهگیت رفتی عزیزدلم

بهمن 90  رفتیم کیش

درضمن بگم که تو سفر خیلی پسر آقایی بودی واصلا اذیتمون نکردی

زمانیم که میرفتیم خرید تو تو کالسکت خواب بودی

حتی شبا هم که عادت داشتی دیر بخوابی توکیش به موقع میخوابیدی

قربونت برم که انقدر ددری هستی تو

 

چند تا عکس هم تو ادامه مطلب از سفرمون گذاشتم



ادامه مطلب
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد